هوای تو
من پخش می شوم در هوای تو … مرا تنفس کن … بگذار میان سینه ی تو جای بگیرم …
من پخش می شوم در هوای تو … مرا تنفس کن … بگذار میان سینه ی تو جای بگیرم …

تا حالا شده از یه زن برای خودت بت بسازی؟ دیگه توی همچین عشقی چیزی به اسم “زشت و ناپسند” وجود نداره. هر چیزی که اون بین رخ بده مثل عبادت میمونه.
Bitter Moon
تو جزیره گنجی و من لانگ جان سیلور، فقط خدا کند این بار نویسنده در پایان داستان برای من ناپدید شدن را در نظر نگیرد ، در نبود تو ، ناپدید شدن سهم من است .
پ.ن = در پایان لانگ جان سیلور ناپدید می شود و نویسنده تاکیدی بر زنده یا مرده بودن وی نمی کند / ویکیپدیا – لانگ جان سیلور
کاش ماه من هیچ وقت نگیرد ، یعنی چیزی وجود نداشته باشد که بین من و ماه من قرار بگیرد
تنها نشسته ، و …..
هیچ وقت هیچ کس نفهمید چه شد که کم آوردم در نبود تو ….
هیچ وقت هیچ کس نفهمید چرا دیگر دستم از نوشتن دست کشید …
هیچ وقت هیچ کس ندید اشکی جاری شود از چشمان یک مرد خراب شده زیر آوار لبخند ها و نگاه های او ….
هیچ وقت …. هیچ وقت
اگر دست های نوازشگر تو را ندارم ، حداقل صبح ها ، نسیم صبگاهی را دارم .وقتی نسیم به صورتم میخورد ، حس نوازش دستان تو در برخورد با گونه های من دارد
حیف … حیف … حیف
تا چند وقت پیش زمزمه ی یک آهنگ از یک خواننده ( محسن یگانه ) : کاشکی تو رو سرونوشت ازم نگیره
امروز ها زمزمه ی یک آهنگ دیگر از همین خواننده : حیف نمیشه بمونی کنارم ، من که جز تو کسی رو ندارم
زندگی هم همانند یک آلبوم موسیقی است که با رفتن به آهنگ بعدی فصلی تازه از زندگی …….